علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
287
آيين حكمرانى ( فارسى )
تا آنكه خداوند چندى پس از بدر اين آيه را فرستاد : وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ « 1 » . بدينسان ، خداوند خود توزيع غنايم را عهدهدار شد . چنانكه توزيع زكات را نيز عهدهدار شده بود . نخستين غنيمتى كه پس از بدر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله از آن خمس برداشت غنايم بنى قينقاع بود . هنگامى كه غنايمى به چنگ آيد پيش از آنكه جنگ فرو نشيند ، قسمت نمىشود ، تا با فرونشستن جنگ ، تحقق پيروزى و استقرار ملكيت بر غنايم روشن شود و نيز مسلمانان به آنها مشغول نشوند و شكست بخورند . زمانى كه جنگ فرو نشيند ، اينكه غنايم شتابان در همان دار الحرب قسمت شود يا اين كار تا رسيدن سپاهيان به دار الاسلام به تأخير افتد به مصلحتى بستگى دارد كه فرمانده لشكريان تشخيص مىدهد . اما ابو حنيفه گفته است : قسمت كردن غنايم در دار الحرب جايز نيست و تنها هنگامى اين كار جايز است كه اين اموال به دار الاسلام برسد . به هرروى ، هنگامى كه فرمانده بخواهد غنايم را قسمت كند ، كار را با ربودههاى كشتگان آغاز مىكند و هرچه را هريك از سپاهيان از كشتهء خويش ربوده است به خود او مىدهد ، خواه امام چنين وعدهاى به او داده باشد و خواه نداده باشد . اما ابو حنيفه و مالك گفتهاند : اگر امام چنين توافقى را با پيكارگران گذاشته باشد آنان به ربودههايشان استحقاق دارند ، ولى اگر چنين توافقى نگذارده باشد اين ربودهها نيز غنيمت است و همه در آن شريك هستند . اين در حالى است كه [ در نبردى ] پس از به چنگ آوردن غنايم ، منادى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله چنين بانگ برآورد : « هركس كسى را بكشد آنچه از او بربايد از آن خود اوست » « 2 » . افزون بر اين ، توافق يا شرط آن چيزى است كه پيش از حصول غنايم باشد و نه پس از آن .
--> ( 1 ) . انفال / 41 : بدانيد هرچه را غنيمت گرفتيد يك پنجم آن از آن خدا و از آن پيامبر و براى خويشاوندان ، يتيمان ، بينوايان و در راهماندگان است . ( 2 ) . « من قتل قتيلا فله سلبه » . اين حديث در منابعى چند آمده است . از آن جمله بنگريد به : بخارى ، صحيح البخارى ، ج 3 ، ص 1144 ، ش 2973 ؛ ابن حبان ، صحيح ابن حبان ، ج 8 ، ص 102 و ج 11 ، ص 173 ؛ ترمذى ، سنن الترمذى ، ج 4 ، ص 131 ، ش 1562 و پس از آن ؛ دارمى ، سنن الدارمى ، ج 2 ، ص 301 ، ش 2484 ؛ بيهقى ، سنن البيهقى الكبرى ، ج 6 ، ص 307 و 309 ؛ مالك ، الموطأ ، ج 2 ، ص 455 ؛ ابن ابى شيبه ، مصنف ابن ابى شيبه ، ج 6 ، ص 478 و 479 و ج 7 ، ص 417 و 419 ؛ طحاوى ، شرح معانى الآثار ، ج 3 ، ص 227 ، 229 و 243 ؛ طبرانى ، المعجم الكبير ، ج 7 ، ص 245 و 246 ؛ ابن حجر ، فتح البارى ، ج 6 ، ص 247 و 248 ؛ ابن عبد البر ، التمهيد ، ج 14 ، ص 51 و ج 23 ، ص 247 ، 249 ، 251 و 252 ؛ زرقانى ، شرح الزرقانى ، ج 3 ، ص 33 - 36 ؛ عظيم آبادى ، عون المعبود ، ج 7 ، ص 277 ؛ نووى ، شرح النووى ، ج 12 ، ض 59 - م .